طالبانستان ، نمادی از دولت زدائی

image_pdfimage_print

باآشنائی به روابط و مناسبات اجتماع قبیله ، بهتر می توان مسائل این مناطق را درک کرد. این مناطق تولیداتی دارند که سود آن به همین مناطق بر می گردد. اقتصاد مواد خام هم در درون همین شبکه، دور تسسلسل خود را طی می کند. از آن جا که در این مناطق، حاکمیت حضور ندارد، اعضای قوم باید خودشان در فضائی که مایحتاج زندگی اندک است ولی جمعیت زیادی دارد، برای بقای خود بکوشند. نکته دیگری که باید از مطالب مذکور برداشت کرد این است که اگر دستگاه های کنترل حکومتی در این مناطق حضور می داشتند

نویسنده: پرفسور کُنراد شِتِر(Schetter,Conrad)

مترجم: دکتر حسین پورخصالیان

ویراستار فنی: مهندس محمدعلی پورخصالیان

ویراستار ادبی: مهندس عباس پورخصالیان

پیشگفتار:

متنی را که مشاده می کنید از نشریه Internationales Asienforum برداشت نموده و به پاس زحماتی که اقای پرفسور شتر کشیده اند ، ترجمه کرده و به ایشان هدیه می کنم.

فهرست مطالب:

چکیده

مقدمه: طالبانستان در میان پاکستان و افغانستان

1- از دولت در حال سقوط تا ضد دولت

2- قومیت و حکومت

3- کوشش های بی ثمر قدرت های بزرگ بر ای تسلط بر خاک افغانستان

4- اسلام نظامی گرا

5- جهانی شدن قبیله گرائی

6- طالبان و «طالبانستان»

7- باز گشت قدرت های محلی

8- نتیجه کیری.

چکیده:

مقاله ای را که در مقابل دارید حاصل مسافرت های مطالعاتی یک گروه پژوهشی به ریاست نویسنده بین سال های 2003 تا 2007 در افغانستان است. سازمانی که وی را یاری می کرد، «مرکز پژوهش های صلح» نام دارد که علاوه بر افغانستان روی مسائل سومالی نیز کار می کند.

منطقه ای که به شکل هلال ماه از غرب افغانستان شروع می شود و پس از گذار از قندهار و کویته (Quetta) تا افغانستان شرقی و تا شمال پاکستان کشیده می شود منطقه ای ست که از 11 سپتامبر سال 2001 در آنجا عملیاتی نظامی تحت اختصار” OEF” یا “Operation Enduring Freedom ” انجام می شود. از آن جا یی که در این منطقه نه دولت افغانستان و نه دولت پاکستان، هیچیک حاکمیت ندارند، در افواه، به «طالبانستان» مشهور شده است.( Baker 2007 ) هرچند که نیروهای “OEF “، گروهای طالبان را در زمستان سال 2001 و 2002 از شهر های افغانستان فراری دادند ولی دسته هایی توانستند در سال های اخیر مناطق بزرگی از افغانستان و پاکستان را تحت نفوذ خود در آورند. در برخی از فرمانداری های ایل نشین پاکستان ، نظیر «وزیرستان» ِ جنوبی و شمالی و همچنین «باجور»( Bajur ) ، طالبان امیرنشین هائی را بر پا کرده اند که در آنجا ها، احکام اسلام و شریعت، اجرا می شود.(Sayers 2007 )

مناطقی دیگر از آنجمله بخش بزرگی شامل ِ: «هیرمند» (Hirmand)، «قندهار» ، «زابل» و «اوروزگان» (Uruzgan)، تحت کنترل طالبان قرار گرفته اند ، ضمن این که در استان های جنوبی افغانستان نیز، قوای آن ها برتری دارند. روی هم رفته، می توان گفت که هسته ی اصلی منطقه ی تحت اقتدار طالبان کنونی، بین افغانستان و پاکستان قرار گرفته است.

 

مقدمه: طالبانستان در میان پاکستان و افغانستان

باید در نظر داشت که طالبان در مدتی کمتر از 6 سال توانسته اند با سرعتی بی نظیر خود را باز سازی کنند. این در حالی ست که آنها یک نیروی 120 هزار نفری را در مقابل خود دارند که از 30 هزار سرباز ارتش بین المللی، 10 هزار سرباز ارتش دولت افغانستان و 80 هزار سرباز ارتش پاکستان تشکیل یافته است. این ارتش ها می کوشند که شبکه ی اصلی طالبان، یعنی القاعده را منهدم کنند.

شایان ذکر است که نیروهای متفقین: «ایساف» (ISAF) و OEF در سال های اخیر به طور دائم تعداد35 تا 45 هزار سرباز در افغانستان داشته اند. ارتش افغانستان، در مجموع، 30 هزارسرباز دارد که فقط نیمی از آن ها قادرند در جنگ شرکت کنند و بخش عمده ی آنها در نواحی جنوب و جنوب شرقی مستقر شده اند.

تعداد انسان هائی که جانشان را طی زد و خورد های نظامی و یا در اثر ترور های انتحاری در این جنگ از دست داده اند ، در سال 2006 به عددی نزدیک به 5000 غیر نظامی و تعداد ترورهای انتحاری در این مدت، به 140 عملیات رسید.( Swiss Peas 2006). گفته می شود که نیروهای طالبان به کمک سرویس امنیتی پاکستان یا ISI (Inter Service Intelligence ) توانسته اند، خود را باز سازی کنند. ( E. Rubin 2006, B Rubin 2007). ولی باید دانست که ارتش پاکستان نیز در این جنگ نفراتی را از دست داده است. این تعداد از سال 2001 تا کنون(2007) به 700 نفر می رسد. ( Baker 2007)

قرارداد صلح «میرام شاه» که در سال 2006 بین پاکستان و طالبان امضا شد، نشان می دهد که پاکستان قادر نیست آن بخش از «طالبانستان» را که در خاک پاکستان قر ار گرفته است ، کنترل کند. در آن قرارداد ارتش پاکستان قبول کرد که از آن ناحیه، عقب نشینی کند ( Wagner & Maaß 2006).

شگفت انگیزتر این است که درست یک روز پس از امضای قرارداد «میرام شاه»، بخش بریتانیائی ارتش ناتو نیز در ناحیه ای از جنوب افغانستان که 500 کیلو متر با «هیرمند» فاصله دارد، با سران ایل آن منطقه قراردادی را امضا کرد . به این ترتیب، توافق شد که سربازان ناتو، «موسی قلعه» را در اختیار طالبان قرار دهند.

عقد این دو قرارداد نشان می دهد که نیروهای نظامی به این نتیجه رسیده اند که در این جنگ نمی توانند به پیروزی برسند و تنها از راه دیپلماسی می توانند راه نجاتی را بیابند. ( Rashid 2007). در میان ارتشهای ناتو، این فقط آمریکائی ها هستند که بر ادامه جنگ و لشگر کشی پا فشاری می کنند. با اصرار آنان بود که در بهار سال 2007 ، ناتو حملات وسیعی را آغاز کرد و طی آن ، قرارداد «موسی قلعه» اعتبار خود را از دست داد. این نشان می دهد که آمریکائی ها راه حل دیگری به غیر از جنگ نمی شناسند ، چیزی که اغلب ناظران منطقه به بیهودگی این روش اشاره می کنند. ( Ruttig 2007a).

تصویری که از تبلیغات دولت افغانستان ، ارتش ناتو و ایساف ( ISAF) قابل برداشت است، نشان می دهد که تعداد نفرات ارتش طالبان عددی بین 5 تا 12 هزار نفر است .( Bergen 2006) این تبلیغات ادعا می کنند که پاکستان این نیروی مهاجم را به شرطی تحمل می کند و چشم خود را بر آن می بندد که طالبان، در خاک افغانستان، نا آرامی به وجود بیاورند . تبلیغ می شود که ساکنین مناطق مورد نظر فقط در سایه ترور و وحشت است که بعضاً به طالبان یاری می رسانند Cordesman 2006, Baker 2007)).

در مقابل تفسیر مذکور، تفسیر دیگری هم هست که طبق آن، مردم بومی افغانستان گروه طالبان را «بیگانه» نمی دانند. ارزش هائی که طالبان بدان پای بند هستند ، همان ارزش هائی اند که مردم افغانستان می خواهند. و ارزش های مورد نظرطالبان برای آنها گرامی تر از ارزش هائی ست که دولت افغانستان در سایه ارتش های بیگانه و گروه «ایساف» برای شان، طرح ریزی می کند.

برخی از پژوهش گران از جمله: B.Rubin 2006 N.N. 2007a می گویند که طالبان بهتر می توانند برای ساکنان آن مناطق، فضای قانونی و امنیت را فراهم کنند. به هر حال، مردم افغانستان با طالبان آشنا هستند زیرا این ها در سال های بین 1994 تا 2001 حکومت افغانستان را در دست داشتند، در حالی که روش های حکومتی دولت کنونی افغانستان و ارتشهای خارجی برای شان بیگانه است.

1 از دولت در حال سقوط تا ضد دولت

با نگاهی گذرا می توان گفت که «طالبانستان» محصول بی لیاقتی دو دولت است: یکی افغانستان و دیگری دولت پاکستان، کشور هائی که قدرت تثبیت مرزهای خود را ندارند و نمی توانند در خاک خود، نظم لازم را فراهم کنند. حتی در منطقه جنوب شرقی افغانستان ، آنجا که دولت افغانستان خیال می کند مستقر شده است، به مانند ناحیه بکتیا و خوست ، اثری از قدرت حکومتی دیده نمی شود. نه تنها حکام دولتی ضعیف و ناتوان هستند، بلکه ارتشاء ، پارتی بازی، اِعمال زور و فساد مالی در این مناطق ، به ویژه در قندهار و هیرمند حاکم است. این نابسامانی نه تنها منطقه را نامتعادل می کند، بلکه باعث می شود که اعتماد عمومی نسبت به حاکمیت خدشه دار شود (Giustozzi & Noor Ullah 2006).

تحت این گونه شرائط به نظر می رسد که حکومت مرکزی افغانستان در حال سقوط است، حکومتی که در آن ، ترکیبی از بی لیاقتی دولت مردان، سود جوئی مسئولان و روابط ارباب- رعیتی دیده می شود. این ها همان شرائطی هستند که می توانند به تعبیر ماکس وبر یک حکومت مقتدر را را از درون بپوسانند ( Chabal% Deloze1999, Schlichte & Wilke 2000 )

هرچند نمی توان گفت که زیر سا خت های حکومتی در حال نابودی کامل اند (Kaldor 2000, Münkler 2002 ) زیرا به احتمال قوی، این نابسامانیها باید از نشانه های “جنگهای مدرن” باشند ولی به جرات می توان گفت که مسئولان می کوشند در مناطق خودمختار تحت نفوذ خود ، آثار یک حکومت مدرن را دفع کنند Schlichte 2006) ).

به این ترتیب افغانستان درست در مقابل همان چیزی است که ما آن را «دولت مدرن» می نامیم. اگر یکی از شرائط دولت مدرن داشتن مرز های تعئین شده است، «طالبانستان» این کیفیت را ندارد. از این گذشته در «طالبانستان» حدود فرمانداریها مشخص نیست و علت نامشخص بودن حدود فرمانداریها این است که در «طالبانستان» قدرت تعئین کننده، از درون یک شبکه، حکمرانی می کند و این شبکه ، مرز مشخصی را نمی پذیرد. در درون «طالبانستان» مناطق بسیار کوچک فراوانی یافت می شوند که هریک «دولت وار» ، حکومت می کنند .قرار گرفتن طالبانستان در منطقه ی بین افغانستان و پاکستان این سود را برای «دولت واره» های مذکور دارد که که سران آنها می توانند به میل خود رفتار کنند و خود را تابع هیچ نیروئی ندانند. این «دولت واره» ها، ضرورتی نمی بینند قانون خاصی را در بین خود تصویب کنند ، چرا که از آن پس، آزادی عمل و به عبارتی دیگر، خود مختاری محض خود را از دست می دهند. «طالبانستان» خود را در برابر جامعه بین المللی به هیچ وجه موظف نمی داند، خاصه این که این مجامع ، طالبانستان را غیرقانونی می دانند چرا که طالبانستان با اقتصادی کاذب به کشت مواد مخدر می پردازد، به استاندارد های جهانی پایبند نیست و حقوق بشر از جمله حقوق زنان را رعایت نمی کند.

با این وصف، «طالبانستان» منطقه ای نیست که گروهی از مسلمانان افراط گرا (رادیکال) بخو اهد در آنجا حکومت اسلامی برقر ار کند. «طالبانستان» می خواهد به دوران های اولیه برگردد، زمانی که قدرت های محلی، حرف اول و آخر را می زدند. چیزی را که پیروان «طالبانستان» نمی خواهند ، برپائی دولت است و چیزی را که طلب می کنند حفظ یک شبکه است ، شبکه ای متشکل از:

• قدرت های بومی

• فرماندهان نظامی بومی و

• سربازان بومی، برای منطقه ی کوچک خود.

این ها با آن طالبان سال های گذشته فرق دارند. برخی از این ها می خواهند:

• باند های مواد مخدر خود را داشته باشند

• با جوانان بیکاری که بعضاً سارق هستند و گاهی در بین خود به زد و خورد می پردازند، کارکنند. Gehriger& Yousafzai 2007

البته در برخی مناطق می توان نوعی از” شبه حکومت ” را یافت. این ها دیگر آن دانشجویان مکتب قرآن نیستند. امروزه تحت عنوان واژه ی «طالبان»، فقط یک نوع روش زندگی، فهمیده می شود که این را می توان ،” چند گونگی بدون هماهنگی” نامید. این نکته ممکن است برای خیلی ها قابل تصور نباشد ولی حقیقت این است که ” طالبان” ، به معنائی که از گذشته در تصور ما ست، مشکل بتوانند راه و روش پیشین خود را در «طالبانستان» پیاده کند.

در نظام سیاسی طالبانستان یک نوع بد بینی نسبت به نوگرائی و برقرار کردن روابط بین المللی، موجود است. در این نظام سیاسی ، ذهنیات بومی با برداشتی از اسلام نظامی گرا، گره خورده است. درست در مناطقی که در اثر جنگ و آوارگی ، مردم در گرسنگی و فلا کت بسر می برند و یا مجبور می شوند به دور از سرزمین خود ، در مناطق شهری زندگی کنند، درست تحت این گونه شرائط است که ارزش های بومی و اسلام نظامی گرا برای این مردم اهمیت پیدا می کند. ضمن این که محتوای این دونوع ارزش ( بومی، اسلامی) گاهی همزیستی و زمانی هماهنگی دارند و در شرائطی دیگر، با یک دیگر در تضاد هستند. در چنین شرائطی ،افراط گرائی بومی، موفق تر عمل می کند و مردمی که تا کنون حاکمیت را تجربه نکرده اند و سودی از حکومت مرکزی نصیب شان نشده است ، بیشتر خریدار افراط گرائی می شوند. این ها مردمانی هستند که قید ها و محدودیت های حکومتی آن ها را آزار می دهد. فرهنگ حاکم در «طالبانستان»، چنان فرهنگی است که برای حفاظت از سنت های بومی خود حاضر است با نفوذ حکومت به مبارزه بپردازد. این دشمنی با نوگرائی و با حکومت ، خود نتیجه تجربیاتی است که این مردم در طی 30 سال جنگ در افغانستان به دست آورده اند.

اگر تاکنون به دو ارزش: یکی بومی گرایی و دیگری گرایش به اسلام نظامی گرا، اشاره کرده ام به این مجموعه، عامل سومی را می افزایم: تحت شرائط ناشی از جنگ و آوارگی است که این مردم مجبور شده اند ، با تولید مواد مخدر و عرضه آن به آن سوی مرزها ، برای بقای خود بکوشند. در مطالب بعدی ام، به اهمیت این سه عامل به ویژه عامل سوم، بیشتر می پردازم زیرا جا لب توجه است که حضور ارتش افغانستان در کنار ارتش های غربی و مبارزه آنان علیه تولید مواد مخدر، هر سه عامل را تشدید کرده است.

2 قومیت و حکومت

فرهنگ حاکم در افغانستان جنوبی و جنوب شرقی، بیشتر تحت نفوذ قوم پشتون قرار دارد. ولی از این تعریف نباید چنین برداشت کرد که گویا فرهنگ طالبان نیز رنگ پشتونی باید داشته باشد. ما در فرهنگ پشتونی ناسازگاری ها و ناهمگونی هائی را مشاهده می کنیم که خود ساخته و پرداخته ی شرائط اقتصادی و اجتماعی اند. این نا همگونی ها زیاد با شیوه قومی گری و ایلاتی آنان رابطه ندارد بلکه این بیشتر در فرهنگ پشتون ها نهفته است.

در فرهنگ ایلی ، مرد ها رأس خانواده (lineage) اند. آنها جان شان را برای حفظ خانواده به خطر می اندازند و باید در برابر دشمنان ، خود و خانوادهً خود را نجات دهند.( Janata & Hassas1975,:85 )

یک مرد باید بتواند در مقابل حریف پایداری کند و از موقعیت خود دفاع کند. پس اگر ضربه ای به او وارد شود، او باید با همان شدت ضربه ای به حریف خود بزند. اگر او قادر به دفاع نباشد، آن گاه آبروی اش و آبروی خانواده اش می رود. در شرائطی که مرد همواره با خطر مواجه است، مرد باید غیرت خود را حفظ کند. به عبارت دیگر، مردان باید غیرتمند باشند که این را می توان با Gentleman بودن مرد در غرب برابر دانست. یک مرد غیرتمند باید بتواند خودمختار باشد و در حفظ این خودمختاری آماده ی مبارزه باشد. او باید از نا موس همسر خود و از مال و اموال خانواده دفاع کند. مرد با دارا بودن این صفات، «مرد» است و زن که این صفات را ندارد، “کم اصل” شناخته می شود. زن باید مواظب باشد که با رفتار و کردار اش برای مرد خود، ننگ فراهم نکند. با این تعریف روشن می شود که زنان بخش ضعیف خانواده را تشکیل می دهند.( Barth 1969:122) برای یک مرد غیرتمند، نگاه کردن اغیار به زن او می تواند ننگ به حساب آید.

امر دیگری را که مردان باید دارا باشند ، Turah است که برابر است با رشادت، از خود گذشتگی ، ترس از چیزی نداشتن و مهارت کافی در مبارزه را دارا بودن. در عین حال مردان باید مهمان نواز هم باشند که به آن melmapalenah گفته می شود. این برجستگی های مردانه را باید تمام مردان قوم داشته باشند ، ضمن این که مردان درون یک قبیله نسبت به یکدیگر مظنون اند که یکی از میان آنها ممکن است به ” ناموس” دیگری تجاوز کند.

با در نظر گرفتن این موارد ، روشن است که اگر در عرصه سیاست، سرافرازی و آزادگی فردی تامین نشود ، واگر یک نیروی خارجی بخواهد تغییراتی را در این روابط سبب شود، مردان موظف اند که به مقابله بر خیزند. در این پیکار هرکس به گونه ای که خود بهتر می داند ، روش مبارزه را تعیین می کند و لازم نیست یا نمی خواهد به دستور کس دیگری عمل نماید. اتحاد و هماهنگی بین افراد یا با گروهای مختلف، هنگامی صورت می گیرد که برای آن ها سودمند باشد. در سال های دهه ی 1980 خیلی از اقوام به احزابی می پیوستند که علیه کمونیست ها مبارزه می کردند. در حال حاضر هم می توان مشاهده کرد که افراد و اقوام چگونه برای خود آزادی عمل قائل هستند. برخی از این جنگجویان و سرکردگان قوم ، حق آزاد تصمیم گرفتن را برای خود حفظ می کنند. گاهی خود را به مرکز فرماندهی طالبان نزدیک می کنند و گاهی به بخش هائی از ایساف( ISAF)، ارتش ناتو و گاه به OEF . و بدین سان: خودمختاری خود را نشان می دهند. توافقی که در «میرام شاه» در «قلعه موسی» پیش آمد ( توافق بین ارتش پاکستان و بخش بریتانیائی ناتو) بر همین اصل استوار بود. اولین هدف برای افراد و اقوام ، حفظ خودمختاری است.

در حال حاضر دولت افغانستان روی برنامه ای فکر می کند که یک ارتش قبیله ای بسازد که به آن “ارباکی” می گویند. وظیفه ی این ارتش حفظ امنیت در نواحی بی طرف است.(Coghlan 2007 )

درست همین کار را هم دولت کمونیستی افغانستان در سال های دهه ی 1980 انجام می داد. در آن زمان به گروهای چریکی قبیله ای، “وطن پرستان ” می گفتند که علیه مجاهدین مقاومت می کردند. Giustozzi2000, Schetter 2003) )

برپائی این گونه ارتش های قبیله ای ، گاهی می تواند راه گشا باشد. فراموش نکنیم که همین ارتش ها بودند که از خاک افغانستان در برابر مغول های هند و در سال های قرن 16 تا قرن 18 در برابر صفویه و در قرن 19 در برابر انگلستان و در قرن 20 در برابر پاکستان و در سال های دهه ی 1980 در برابر شوروی ها، دفاع می کردند. و حالا مشاهده می کنیم که افغانها می خواهند این روش را در منطقه تکرار کنند.

3 کوشش های بی ثمر قدرت های بزرگ بر ای تسلط بر خاک افغانستان

مبارزه به روش برپائی ارتش های قبیله ای را می توان نزاع بین قبیله و دولت نامید که در قرن بیستم دامن افغانستان و پاکستان را گرفت.( Trapper 1983)

رابطه ی قبیله با دولت، تضاد خاصی را نشان می دهد : هر چند دولت مرکزی پشتون ها را بیشتر یاری می دهد، همین پشتون ها سخت ترین مبارزه را برای حفظ خودمختاری علیه نظام حکومتی نشان می دهند . در اصل افغانستان کشور پشتون هاست و واژهً افغان برای پشتون ها از زبان فارسی گرفته شده است. حکومت پادشاهی ای که در سال 1973 سرنگون شد با یک سابقه 250 ساله در دست سلسله دورانی بود که در حقیقت فدراسیونی بود از اقوام پشتونی . در سال 1929 اقوام پشتون شرقی پس از یک قیام ، فردی را به نام نادر شاه به کرسی نشاندند . دولت او می کوشید ملی گرائی پشتونی را جلوه گر کند.( Schetter 2003)

با این وجود، اقوام پشتون پیوسته خودمختاری خود را می طلبند ونشان می دهند که برقراری حاکمیت در افغانستان تنها به این دلیل است که آنها با بزرگواری خود این حکومت را تحمل می کنند. حاکمیت افغانستان موفق نشده است که در بین اقوام پشتون جای پائی پیدا کند( Anderson 1983)

پاکستان هم باوجود عملیات متعدد نظامی موفق نشد، اقوام پشتون مناطق مرزی را تحت نفوذ خود در آورد. Khan1981, Yapp 1983) )

به همان گونه که بریتانیائی ها تجربه کرده بودند ، امروزه پاکستان هم با سرکشی ها و شورشهای اقوام پشتون سرو کار دارد. اقوام پشتون در دولت پاکستان دارای موقعیت ویژه ای در «فاتا» FATA) ) هستند که سابقه آن به دوران حکومت استعماری انگلستان در پاکستان و هندوستان بر می گردد. امروزه هم به مانند دوران تسلط انگلیسی ها ، در منطقه ویژه ی فاتا، امور اداری توسط ” کارگذاران سیاسی” (Poltical Agents )انجام می گیرد. شرائط حقوقی در این منطقه بر پایه سنن محلی قرار گرفته و بسیار عقب افتاده است . وجود همین شرائط است که کوشش های نوگرائی در سه دهه ی اخیر، تاکنون نتیجه نبخشیده اند. به همین جهت است که گروهای حقوق بشر ، شرائط حاکم در ” فاتا” را عقب افتاده می نامند. (Rubin& Siddique2006Ö ICG 2006)

کسانی که از این گونه خودمختاری بهره می برند نخبگان قومی- بومی اند که بین دولت و ایل خود به عنوان شخص رابط عمل می کنند. این افراد با بهره بردن از روابط خود با ” کارگذاران سیاسی ” قادرند در منطقه متعلق به پاکستان به منا فع مادی و سیاسی برسند. همین ها بودند که در برپائی “حکومت” در دو کشور همجوار سهمی داشتند. این نخبگان توانستند در افغانستان به توسعه ی شهری سازی کابل کمک کنند و سپس در دولت و در ارتش جای پای محکمی به دست آورند. (B.Rubin 199)

 

در افغانستان ، پشتون ها در امور حکومت دخیل هستند زیرا که بخش اعظم جمعیت این سرزمین را پشتون ها تشکیل می دهند. در پاکستان به خاطر سیاست کلی این کشور ، پشتون ها جزو اقلیت های زبانی محسو ب می شوند، دخالت زیادی در حکومت ندارند ولی از آنها، بیشتر از سایر اقوام، در ارتش و در سازمان اطلاعات این کشور استفاده می شود.

(Hussain 2007Ö 16ß22)

این گونه اشتغال تاثیر خاصی بر روابط ایلی درون پشتون ها نمی گذارد، این افراد از لحاظ فرهنگی تمایلی ندارند که در مناطق ایل نشین، تحولاتی صورت بگیرد زیرا به خاطر مقام و نفوذشان در ایل توانسته اند در ارتش پاکستان به منزلتی برسند.

پس از واقعه 11 سپتامبر و مداخله مسلحانه آمریکا ، ناگهان وضعیت خودمختاری در درون ایلات وعشایر، مورد سئوال قرار گرفت. ایل نشینان، مبارزه ی غرب علیه تروریسم را به صورت پیکاری تعبیر می کنند که از بین بردن روح وتوان مقاومت و در نهایت نابودی ایل ها را هدف گیری می کند.

با مشاهده وضعیت ناشی از خط «مرزی دورانت» Durant Linie)) ، مرز میان افغانستان و پاکستان ، بهتر می توان به اختلافات بین دولت و ایل نشینان پی برد. این خط مرزی از نواحی صعب العبور، با پیچ خم های فراوان و گاهی هم از میان منطقه ی مسکونی یک قوم می گذرد و روزانه بیش از هزار بار ساکنین این مناطق ، بدون در دست داشتن روادید، از این طرف خط به آن سوی مرز ایاب و ذهاب می کنند. خط مرزی دورانت را در سال 1893 کمیسیون مرزی انگلیسی ها تعئین کرد و به خاطر مسائل ملی- مردمی (درخواست پشتونستان بزرگ) و مسائل “ژئواستراژیکی” ( بدون دسترسی به آ ب های آزاد) از سوی ساکنین این مناطق به رسمیت شناخته نشده است . در همین راستا دولت کابل همیشه می کوشد ، ایل نشینان منطقه مرزی فاتا ( FATA) را علیه اسلام آباد بشوراند و درعوض، پاکستان نیز ایل نشینان مرزی افعانستان را بر علیه کابل می شوراند.

(Khan 1981)

سماجت افغانستان برای حفظ تمامیت ارزی خاک خود، موجب گردید که در فاصله سال های1950 تا 1970، دوبار میان این دو کشور نزاع مرزی رخ دهد که هر بار نزدیک بود به جنگی تمام عیار بیانجامد. مخالفت افغانستان با «قرار داد دورانت» و این که هر دوکشور در مناطق مرزی خود پایگاهی ندارند و هیچ یک از اقوام ساکن این سرزمینها ، این و یا آن کشور را نمایندگی نمی کنند، شرایطی را فراهم آورده است که دورانت، ” مرز بودن” خود را از دست داده و ساکنان راه های متعددی را برای رفت و آمد مرزی بدون کنترل شناسائی می کنند. (Kaplan 2000)

در پائیز سال 2006 پاکستان پیشنها د کرده بود که مرز دورانت ، با کشیدن سیم خاردار و جا گذاری مین، مشخص و مطمئن شود. باتوجه به غیرممکن بودن این امر ، روشن است که این پیشنهاد را نمی توان جدی گرفت. شرائط استثنائی این مرز و وجود خلاء های فراوان در کنترل آن، اهمیت اش را [برای رفت و آمد های مرزی بدون کنترل ] طی جنگ های سه دهه ی اخیر نشان داده است. در سال های 1980 بود که اشغال گران جماهیر شوروی در این نوار مرزی با مجاهدین می جنگیدند و مجاهدین می توانستند از مخفیگاهای موجود در نواحی مرزی واقع در خاک پاکستان ، استفاده کنند.

این که در حال حاضر در کناره های این مرز زد و خورد های نظامی صورت می گیرد، زیاد شگفتی برانگیز نیست. جنگجویان افغانی می توانند از مقابل نیروهای متفقین فرار کرده و پس از چندی از درون خاک پاکستان حملات جدیدی را علیه متفقین آغاز کنند. می توان گفت که منطقه ” فاتا ” ماًوای طالبان شده است.

(Rubin 2007)

نوار مرزی «دورانت» هر چند متزلزل است ولی اهمیت خاصی پیدا کرده است. کسانی که با نفوذ بیگانگا ن می جنگند ، در ناحیه ای به مقاومت برمی خیزند که در اصل حدود تمامیت ارضی ” دولت ” را باید نشان دهد ، ضمن این که آن ها خودشان به حاکمیت دولت، پایبندی ندارند.( Routledge 1993)

4 اسلام نظامی گرا

جامعه عشیره ای پشتون را نمی توانیم جدا از اسلام مورد نظر قرار دهیم. باو جود این که بین اعمال و کردار این پشتون ها با احکام اسلام و آیات قرآن ناهمگونی هائی یافت می شود، ولی اعضای این قوم می انگارند که در راستای اسلام عمل می کنند.  (Spain 1963: 72)

روحانیت ایل پشتون می انگارد که جزو اولین گروه هائی هستند که به اسلام گرویده اند، بدون این که بتوانند از مزایای این برتری، استفاده کرده باشند. باوجود این ، توانستند در طول تاریخ صاحب نفوذ شوند. روحانیت بدون این که خود را بخشی از عشیره بداند ، توانسته است که در سوء تفاهمات بین قومی دخالت و واسطه گری کند و اتحاد بین اقوام را برقرار کنند. در تعداد زیادی از مبارزات علیه حکومت مرکزی و هم چنین علیه نیروهای اشغال گر انگلستان، این روحانیت بود که رهبری مبارزات را به دست می گرفت. نام دو تن از این روحانیون در خاطره ها مانده است: «فقیر ِ ایپی»( Faqir von Ipi ) و یا «ملا لنگ» (Mullah Lang) . Edwards 1996))

اگر در مبارزاتی که نام برده شد، روحانیت به گونه ی موردی، رهبری می کرد، در سه دهه اخیر در رابطه با جنگ ها و ستیزهای بین قبیله ای، نفوذ آن ها دامنه دار تر شده است . اهمیت مقام روحانیت را می توان نتیجه تحولات اجتماعی- سیاسی این دوران دانست.

با اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ در سال 1979 بخش زیادی از ساکنان این منطقه قبیله نشین ، کوچ کردند ، به طوری که نواحی مرزی تقریبا خالی از سکنه شد. بخش بزرگی ا زآنها در نواحی مرزی پاکستان سکنی گرفتند، بخشی دیگر در اروپا و آمریکا پناهنده شدند. کسانی از نخبگان قبیله که جزو فررایان بودند ، باترک نمودن منطقه، نفوذ خود را ازدست داده اند. در نبود این نخبگان، بقیه ی اعضای قبیله، رابط خود را با حکومت مرکزی از دست می دهد.

در اواسط دهه ی 1980 جای آن نخبگان قومی را ملایانی گرفتند که آن ها را می توان روحانیان درجه دو نامید. این ها کسانی بودند که در مکتب ها به تدریس قرآن می پرداختند. در غیاب نخبگان قوم و با افزایش نفوذ روحانیت، روحانیون رفته رفته فرماندهی سپاه مجاهدین را به دست گرفتند. این تغییر و تبدیل ها درست در راستای سیاست ها و درخواست های پاکستان اتفاق می افتاد، چرا که پاکستان تضعیف بافت عشیره ای مناطق مرزی را به فال نیک می گرفت. با از هم پاشیده شدن بافت پشتونی این جوامع ، پاکستان می توانست ” جهاد گران ” را به آن سوی مرزهایش، به درون خاک افغانستان سوق دهد. اهمیت این دسته از روحانیان، این بود که می توانستند سوء تفاهمهای موجود میان دسته ها و گروهگ ها را از بین ببرند و اتفاق یا اتحاد لازم را میان آنها برقرار کنند. اما چون اسلامی که این ملایان ترویج می کردند مایه های افراط گرائی داشت، نوعی تفسیر افراط گرایانه از اسلام ، در میان کوچندگانی که در خاک پاکستان سکنی گرفته بودند رواج یافت. نباید فراموش کرد که پناهندگی و سکنی گزیدن یک قوم در محیطی جدید ، عواطف قبیله ای را تضعیف می کند. مردان دیگر آن “غیرتمند سابق” نیستند. هنگامی که مردی پس از دربه دریهای طاقت فرسا، به خانه ی یکی از هم- ولایتی هایش می رسد، هرچند مورد میهمان نوازی (melmapalenah ) میزبان واقع شود، باز درعمل، فکر می کند، تن به دریوزگی (nanawat) داده است. (Farr1990:136) چرا که احساس می کند:

او حالا مدیون و زیردست هم- ولایتی خود است و دیگر آن آزادگی دوران زندگی در قبیله اش را ندارد.( Edwards 1986: 320) اکنون او مجبور است در سازمان های کمک رسانی پادوئی کند. او، در “مقام پناهنده”، صاحب زمینی نیست تا بتواند نیاز های خانواده خود و همسر اش را تامین کند. چنین کسانی، برای باز یافتن شخصیت خود به گروهای مقاومت روی می آوردند. در درون این سازمان ها، مهاجران، از لحاظ تاریخی، ارزش همان مهاجرانی را پیدا می کنند که با حضرت محمد (ص) از مکه به مدینه هجرت کرده بودند. حال چنین مهاجری اگر بخواهد گمشده ی خود را دوباره به دست آورد، باید در جنگ علیه کفار کمونیست ، مجاهدت کند. بدین گونه یک فرد مهاجر، ننگی را که دوچارش شده است، می تواند از خود بزداید. Ansari 1990: 3-20))

از سوئی دیگر او می تواند ، نقصان زندگی ِ پر افتخار قبیله ای را با سخت کوشی و سخت گیری نسبت به خود و همسر خود، جبران کند. این گونه با زن رفتار کردن در راستای اسلامی قرار می گیرد که حالا برای اش، تبلیغ می کنند. عامل دیگری که سخت گیری نسبت به زن را ضروری می سازد، زندگی در خیمه و چادرهای پناهندگان است. در یک محیط کوچک و تنگ، مردان بسیاری مجبور اند رفت و آمد و زندگی کنند. در چنین شرایطی ، حفظ ناموس ایجاب می کند که زنان اندام خود را بیشتر بپوشانند و گوشه نشین تر بشوند.

درست تحت این شرائط است که احزاب دینی می توانند خود را پاسدار حجاب به معنی ارزشهای دینی معرفی کنند و برنفوذ خود بیافزایند.(Kreile 1997)

بدین سان برداشت های افراط گرایانه ای که توسط مدرسان مکاتب قرآن ترویج می شد ، رواج پیدا کرد. همچنین، یک عامل دیگر یعنی: سیاست اسلام گرائی ضیاء الحق، به این گرایش دامن می زد. به یاد بیاوریم که درست در همان سال های دهه ی 1980 ضیاء الحق رئیس جمهور پاکستان، 1300 مکتب قرآن با گرایش به افراط گرائی اسلامی را در نواحی مرزی دایر کرد که به زودی داوطلبان زیادی برایش پیدا شد.( 1989Malik (

از آن جا که در همان هنگام بر تعداد خانواده های شهدای جنگ و تعداد بی سرپرستان و یتیمان افزوده می شد، این گونه مدارس به ماًوای بی سرپرستان و یتیمان تبدیل شد. با بلند آوازه شدن این گونه مدارس، فرزندان سرشناسان کشور نیز در آن جا پذیرفته می شدند. بدین سان فارغ التحصیلان این مدارس، نخبگان فردا می شدند. (Malik1989: 345)

با رونق این مدارس مذهبی و در غیاب مدارسی دیگر ،مکاتب قرآن که در آنها دانش آموزان بدون شهریه می توانستند آموزش ببینند، جایگاهی شد برای احزاب افراط گرای اسلامی تا بتوانند برای جهاد علیه کمونیستها، مبارزان بی شماری را به دست آورند. البته در کنار این گونه مدارس، آموزشکده های دیگری هم تاسیس می شدند که برنامه های درسی آن ها آموزش نظامی بود. شغلی که فارغ التحصیلان این آموزشگاه های نظامی به دست می آوردند، جهاد علیه کفار کمونیست بود، ضمن این که از این راه می توانستند به عافیت وعاقبت به خیری هم برسند و البته همین “جهاد علیه کفار”، ایدئولوژی اصلی این مدارس را تشکیل می داد. پیام اصلی این ایدئولوژی، چنین القا می کرد که فقط آن مجاهدی که در راه خدا درجنگی مقدس شهید شود، در آن دنیا به عافیت می رسد. تحت این شرائط جانباختگانی به جامعه تحویل داده شدند که با خودکشی به عملیات تروریستی می پردازختند. (Abu Zahab &Roy 2004)

در کشمکش های سال های دهه ی 1980 بود که یکدندگی ناشی از تفکر قبیله ای با اسلام نظامی گرا عجین شد. تحت آن شرائط در بین مردمان قبیله ای، اسلامی رواج یافت که فقط ، فرق بین خوب و بد را می دانست و برای حفظ خوبی ها به اِفراط گرائی کشیده می شد. در پی رواج این اسلام افراط گرا، مفاهیم و واژه هائی نظیر نوگرائی، مرام کمونیستسی، برابری حقوق زن و مرد، مردم سالاری، جدائی دین از سیاست ، به مظهر زشتی ها وبدی ها تبدیل می شدند. بنابراین می توان فهمید که برنامه هائی که از سوی غرب برای منطقه ی «طالبانستان» توصیه و پیاده می شوند، در میان ساکنان این منطقه، خریداری ندارند. اسلامی که در «طالبانستان» قرائت می شود یک جنبه ی داخلی و یک جنبه ی خارجی دارد:

• جنبه ی خارجی آن، از 11 سپتامبر به این طرف، نفوذ نیروهای بیگانه و ترویج نوگرائی دراداره ی جامعه را دفع می کند.

• و جنبه داخلی آن، ارزش هایی را اسلامی می داند که با سنن بومی- قبیله ای مردم این منطقه، سازگار و برابر باشد.

مردم این منطقه با اسلامی نشان دادن شیوه ی زندگی خود ، درست جلوه دادن اعمال خود را در نظر دارند، بدون این که بخواهند در اداره ی جامعه ، احکام اسلامی را مراعات کنند. البته روش ها و خواسته های آنان یکدست نیست ، بلکه پاره ای از سنن قومی و پاره ای از احکام اسلامی را در بر دارد. بنا براین درست نیست که گفته شود آنها می خواهند اسلام را حاکم کنند. به طور کلی می توان گفت که آنها از ایدئولوژی خاصی پیروی نمی کنند. تضاد در بین اعمال و برنامه های آنها به سادگی محسوس و آشکار نمی شود. مثلا در مسجدی در خوست پس از حمله هوائی آمریکائی ها، در سال 2001، تعداد 50 مبارز کشته شدند. این حادثه باعث شد که آن مسجد به زیارتگاهی تبد یل شود با خیل فراوانی از زیارت کنندگان و دیدن و باور داشتن معجزاتی که می توان از آن زیارتگاه دریافت کرد. به همین منوال، یک قتلگاه مجاهدین در نزدیکی های قندهار به مرکزی زیارتی تبدیل شده است.

این صحنه ها نشان می دهند که معجون وملغمه ای درست شده است از سنن قبیله ای و اسلام نظامی گرا. جالب تر این است که حرکت های اسلام گرایانه، آن چنان که اُسامه بن لادن و یا گلبُ الدین حکمت یار تبلیغ می کنند، تمام این گرایشهای قومی- قبیله ای را غیراسلامی و بیگانه با اسلام می دانند. زیرا که در اسلام ، امت اسلام محترم است و قبیله گرائی و قوم گرائی، مخالف به وجود آمدن اتحاد و اتفاق درعالم اسلام است. (Schetter 2003: 430)

این از عجایب است که از 11 سپتامبر به این طرف ، قوم گرایان پشتونی ، پشتیبان اسلام نظامی گرا شده اند.

5 جهانی شدن قبیله گرائی

از آنچه تاکنون آوردم می توان چنین برداشت کرد که گویا ساکنان «طالبانستان» هر گونه نوگرائی را دفع و فقط در زیر پوستین سنن خود زندگی می کنند. این امر فقط تا اندازه ای صحت دارد. با مسئولیت پذیری نخبگان پشتون در حکومت های افغانستان و پاکستان و مخصوصاً در اثر سیل کارگران پشتون جویای کار به خارج از «پشتونستان»، به نظر می رسد که با فزونی گرفتن مهاجرت ها، قبیله گرائی هم جهانی می شود. موج پناهندگانی که در سال های دهه ی 1980 از افغانستان به مناطق افتاسرازیر می شدند، موجب شد که ساکنان اصلی منطقه ، به خاطر کمبود امکانات زیستی در افتا، رفته رفته به شهرهای پا کستان کوچ کنند. امروزه فقط در کراچی در حدود یک ملیون پشتون زندگی می کنند. از این گذشته پشتون های زیادی با به دست آوردن گذرنامه های پاکستانی به کناره های خلیج فارس برای کاریابی می روند که تعدادشان به بیش از چند ملیون نفر رسیده است و این، امری بسیار شگفت انگیز است ، هر چند که ارقام داده شده چندان مستدل نیستند.( Gazdar 2003)

این تعداد به این دلیل زیاد است که نخبگان قوم پشتون با بردن سرمایه های خود به خارج ، شرکت های تجاری- مسافرتی بر پا کرده اند، شرکت هائی که نظیر آن در سال های دهه ی1970 در افغانستان و در پاکستان وجود نداشتند. از سال 1990 تاسیس این شرکت ها با پشتیبانی طالبان صورت می گیرد . بدین سان، ما شاهد بر پائی شرکت هائی هستیم که شبکه وار بین شهرهای خاور میانه تا هندوستان گسترش یافته اند. جالب این است که در آمد حاصل از این گونه فعالیت های تجاری به داخل مناطق ایلی پشتون ها حواله می شود. در نتیجه، مناطق قبیله ای پشتون به مراکز تجاری آن شرکت ها تبد یل شده اند. در عمل، کالا های صادراتی با دور زدن گمرکات پاکستان ، به اقصی نقاط، از جمله آسیای جنوبی، ایران، دولت های کناره خلیج فارس و آسیای مرکزی ، کالا صادر می کنند. این باید از برکات همان خط مرزی دورانت باشد که می توان آ ن را خط بدون مرز نامید.

( Rashid 2000, Schetter 2002) در اثر همین گرمی بازار است که شهر کوچکی به مانند خوست، رشد اقتصادی بالائی را تجربه می کند. پول های حاصله از فروش مواد مخدر و کالاهای قاچاق به خوست حواله می شوند و همچنین پول هائی که کارگران پشتون از محل در آمدهای خود در خارج از کشور کسب می کنند، به داخل کشور حواله می شوند. این پول ها به مصرف ساخت بازار ها و سوپر مارکت ها می شود. بخشی از آن به دست مساجد و بخش دیگر به دست قصر نشینان می رسد. قیمت زمین در خوست ارزان تر از قیمت زمین در کابل نیست. یکی از نتایج این دادوستد، این است که در بخشی از مناطق جنوبی و جنوب شرقی افغانستان، روپیه ی پاکستانی رایج است ، ضمن این که واحد پولی افغانستان هم در این مناطق کاربرد کمی دارد.

این روزها، معاش صدها هزار خانواده در مناطق قبیله ای ، با پول های حواله شده از سوی فرزندان شان می گذرد که در کناره های خلیج فارس کار می کنند. این افراد می توانند با این پول ها سرمایه ی خود را توسعه داده و بر نفوذ خود بیافزایند به گونه ای که می توانند بزودی به مقام و منزلت سیاسی دست یافته و یا جزو سر کردگان قوم محسوب شوند. یکی از نتایج مهاجرت برای کارکردن در خارج این است که واسط و رابط کسان شان در مناطق قبیله ای شوند تا به این طریق بتوانند دعوت نامه برای مهاجرت، گذرنامه و روادید فراهم کرده و ازاین راه به پول های سرشاری برسند.

از این گذشته، در منطقه ی مرزی ، قاچاق کالا و مواد مخدر هیهات می کند. مناطق کناره ی هیرمند در افغانستان جنوبی و در استان نگرهار( Nagarhar) واقع در افغانستان جنوبی دو مرکز کشت خشخاش به حساب می آیند. تنها در هیرمند 40% خشخاش جهان کاشت می شود. ( UNODC 2006: 26) کشت خشخاش در نواحی جنوب و جنوب شرقی افغانستان از سال 1990 به این سو اهمیت جهانی پیدا کرد ه است به طوری که امروزه بزرگترین منبع در آمد این منطقه را سبب می شود. هرچند که سود حاصل از خشخاش بیشتر نصیب کسانی خارج از منطقه طالبانستان می شود ، سودی که به دست کشتگران می رسد، قابل توجه است. توسعته ی اقتصاد خشخاش به قدری است که نیمی از ساکنان افغانستان جنوبی به آن مشغول اند. (UNOCD2006 : 69)

برای کسی که می خواهد در عرصه ی سیاست صاحب نفوذ باشد و نفوذ خود را حفظ کند، ضروری است که در اقتصاد خشخاش به نحوی دست داشته باشد. اقتصاد خشخاش دنیای خودش را دارد، هرکس که بخواهد با کشت خشخاش مبارزه کند، به نحوی سرنگون می شود.(E.Rubin 2006 : 69 )

کسی که می خواهد در این ماجرا عرض و اندام کند یا باید جزو مسئولان حکومت و یا از فر ماندهان طالبان باشد، که این دو گروه یا خود در اقتصاد خشخاش دست دارند و یا این که چشم خود را بر آن می بندند. (IWPR 2007)

در این رابطه باید از شبکه ی اقتصاد دیگری یاد کرد که پس از فروش مواد مخدر در خارج ، پول حاصله را را “شست وشو” داده و به داخل حواله می کند. (Maimbo 2003)

شعار هائی که از سوی مجامع بین المللی برای جلوگیری از کشت خشخاش داده می شود ، مردم طالبانستان را بیشترمی شوراند ومقاومت مردم را علیه دولت و یاران بین المللی او، افزایش می دهد.

اهمیت مناطق قبیله ای فقط به امور اقتصادی اش خلاصه نمی شود بلکه مرکز ثقلی است برای کسانی که برای کار به خارج مهاجرت کرده اند. هر خانواری که از امکان مالی برخوردار و قادر بوده فردی از میان خود را به خارج از کشور بفرستد، این کار را کرده است. به این طریق رابطه ای ایجاد شده است بین مناطق قبیله ای و کشور های عربی . خاصه این که ارزش هائی که در عربستان عزیزند ، به مانند اصول گرائی اسلامی و حفظ حجاب، برای مناطق قبیله ای افغانستان نیز ارزش به شمار می آیند. با به دست آوردن این احساس نزدیکی ، مردمان قبیله نشین بیشتر به عنوان زیارت به مکه سفر می کنند. در نتیجه، خیلی از انسان ها ، ملقب به عنوان حاجی هستند. کار کردن در مناطق عربی موجب نشده است که کارگران برای همیشه وطن خود را ترک بگویند. کسی که وطن خود را ترک گویند به شخصی می ماند که از وطن خود رانده شده باشد و این انگ برای مردمان حساس قبیله نشین ، ننگ به شمار می آید. (Steul 1981)

لذا خیلی از این کارگران از کناره های خلیج فارس به موطن خود باز می گردند و تشکیل خانواده می دهند و به امور قبیله رسیدگی می کنند.

 

باآشنائی به روابط و مناسبات اجتماع قبیله ، بهتر می توان مسائل این مناطق را درک کرد. این مناطق تولیداتی دارند که سود آن به همین مناطق بر می گردد. اقتصاد مواد خام هم در درون همین شبکه، دور تسسلسل خود را طی می کند. از آن جا که در این مناطق، حاکمیت حضور ندارد، اعضای قوم باید خودشان در فضائی که مایحتاج زندگی اندک است ولی جمعیت زیادی دارد، برای بقای خود بکوشند. نکته دیگری که باید از مطالب مذکور برداشت کرد این است که اگر دستگاه های کنترل حکومتی در این مناطق حضور می داشتند، مزاحمت برای فعالیت های این مردم مزاحمت فراهم می کردند. لذا روال کار در این اجتماع تا زمانی کارآئی و اثربخشی لازم را دارد که وضعیت خط مرزی دورانت، در ابهام باقی بماند، یعنی تا زمانی که دولت های پاکستان و افغانستان در کار قبیله، مداخله نکند.

6 طالبان و «طالبانستان»

زیر ساخت اجتماعی-اقتصادی «طالبانستان» را تحرک طالبان تعیین می کند. هرچند در سال های 1990 واژه ی «طالبانستان» هنوز متداول نشده بود ولی زیر ساخت های اجتماعی یک چنین نظامی وجود داشت، وحتی پیش از آن که نهضت طالبان راه اندازی شده باشد موجود بود.

شرائط برای پیدایش تسلط طالبان از دو جهت فراهم شد:

• از یک جهت، آن دسته از احکام اسلام که با سنن قبیله سازگاری دارند جذب شدند و از سوئی دیگر،

• احکامی که مداراکردن و رواداری را توصیه می کنند، کنار گذاشته شدند.

نهضت طالبان ضمن دفاع از خود مختاری قبایل، در راه برقراری امنیتی می کوشید که برای شبکه ی تجاری قبایل ، مفید است. جالب این است که درست در زمانی که طالبان علاقه مند شدند حکومت را به دست گیرند، شرائط موجود در حاکمیت افغانستان هم با خواسته ها و امکانات طالبان، سازگار شد. در آن زمان، هدف اولیه ی طالبان این بود که ابتدا کابل را و سپس تمام خاک کشور را به دست بیاورند. طالبان پس از رسیدن به مقصود، ساختار حکومتی را به همان گونه که بود ، پذیرفتند.

( Dorronsoro2005: 278-284.)

طالبانی که ما امروزه می شناسیم ، قدرت اش بیشتر از سال های دهه ی 1990 است، از این گذشته توانسته است با نهضت های اسلام گرایانه در تمام جهان مراوده داشته باشد (E. Rbin 2006, gall & Khan 2006) تا از این راه بتواند مخارج جاری خود را در جنگ با نیروهای متفقین OEF-ISAF، تامین نماید، (Bergen 2006) به علاوه، بیش از پیش رفتارش را با سنن و آداب قبیله ای تطبیق می دهد.( Johnson 2007: 121) حتی می توان گفت: طالبان از طریق وفق دادن خود با محیط توانسته اند خود را بهتر بازسازی کنند. از جانب دیگر همین امر مشکلات جدیدی را برای طالبان فراهم آورده است. پس از چند سال آوارگی ( در اثر حملات آمریکا پس از 11 سپتامبر) زمانی که طالبان توانستند دوباره مناطق قبیله ای را تصرف کنند، مشاهده کردند که در این بین ، سارقان و قاچاقچیان ، به عنوان قدرت های محلی، در میان مردم قبایل، برای خود جا خوش کرده اند. این ها دوش به دوش اسلام گرایان با سپاهیان متفقین می جنگیدند و به همین دلیل به موقعیت ممتازی در میان قبایل رسیده بودند. این سارقان و قاچاقچیان اهداف زود گذری داشتند. آنها یا به سود خویش و یا برای به دست آوردن نفوذ بیشتر می جنگیدند و این اهداف، برخلاف آن چیزی بود که طالبان می خواستند و در جست وجوی اش بودند. طالبان بیشتر می خواستند برای برقراری نظم و امنیت فعال باشد. تضاد دیگری که پیش آمد این است که نیروهای محلی ، از آنجا که هدفشان دفاع از خود مختاری است، زمانی با طالبان و زمانی دیگر با متفقان همکاری می کنند. این چرخش را طالبان نمی تواند بپذیرد. به همین دلیل، طالبان کنترل بر روابط اجتماعی مردم قبایل موجود در «طالبانستان» را از دست داده اند. به همین دلیل طالبان می کوشند که اهمیت خود را در اداره نظم و امنیت نشان دهند و همچنین می کوشند ثابت کنند که قادر اند این وظیفه را بهتر از دولت افغانستان و متفقین انجام دهند. حالا می توان فهمید چرا در نواحی مرزی دورانت بعضی از اوقات، عملیات تروریستی انتحاری رخ می دهد. (ICG 2006)

از سال 2006 به بعد شاهدیم که بعضاً عملیات «پاکسازی» صورت می گیرد و کسانی مدارس را به عنوان نمادی از نوگرائی ،مورد هجوم قرار داده، تخریب می کنند و یا برای کسی تقدیرنامه صادر می کنند ، چیزی که به آن:

leyha می گویند.( Yousafsai& Gehringer) همچنین پیش می آید که منطقه ای، برای خود رئیس پلیس و یا فرماندار تعئین می کنند.( B Rubin 2007:60 ) زمانی دیگر انظباط درون سازمانی را تشدید می کنند. ( Ruttig 2007b)

تمام این تغیرات نشان می دهند که طالبان در صدد برقراری یک نظم دولت گونه اند ، لذا به سادگی نمی توان گفت که دولت زدائی می کنند.

با این وصف باید بپذیریم که در درون طالبان، ناهمگونی، تناقض و تضاد، زیاد یافت می شود، ضمن این که بعضاً همگونی ها و همسویی هایی بین طالبان و حزب اسلامی حکمت یار و شبکه ی مجاهدین جلال الدین حقانی و انورُالحق مشاهده می شود. حتی اگر بخواهیم، چهار یا پنج نوع طالبان را تمیز بدهیم ، بازهم حق مطلب را (در ارائه ی تصویری درست از واقعیت) بجای نیاورده ایم، چرا که حتی بین این ها هم ناهمگونی ها و رقابت هایی، گاه در رهبری پیش می آید.

7 باز گشت قدرت های محلی

در مقاله حاضر کوشش شده است که چگونگی و چیستی «طالبانستان» روشن گردد.با نماد هائی که ما در آنجا مشاهده می کنیم، نمی توانیم بگوئیم که «طالبانستان» سرزمینی تحت کنترل طالبان است. بلکه باید گفت: «طالبانستان»، منطقه ای است که به خاطر جنگ های متوالی، عرف های قبیله ای و احکام یک نوع اسلام نظامی گرا، در آن با هم عجین شده اند، به گونه ای که ارزش های دینی با افراط گرائی بیان می شوند. در «طالبانستان»، شرائط برای حکم رانی و همزیستی به گونه قرادادی تنظیم می شود، ضمن این که روال تنظیم هم می تواند متغیر باشد.

هرگونه نفوذ خارجی، این معا دله را به هم می زند و موجب اخلال می شود. نهضت طالبان خود بر خاسته از شرائط حاکم در «طالبانستان» است. در عین حال، طالبان می کوشند که از معیار های «طالبانستان» فاصله بگیرند و معیار های خود را برجسته کنند ، ضمن این که همین امر انشعابات درون سازمانی را سبب می شود. نتیجه این کوشش ها این است که ما در «طالبانستان» شاهد رشد نیروهای محلی هستیم(von Trotha 2005 ).

پیدایش حکمرانان محلی، امیران و جنگ سالاران، نشانه های این تحول اند. در اصل این تحولات نشان می دهد که ساکنان «طالبانستان» برای برقراری نظم و امنیت با روشی که برای خود مناسب میدانند ، عمل می کنند ، در حالی که مفسرین غربی این تحولات را نشانه ی بحران و “آنارشی” می شمارند. یک دیپلمات غربی در این رابطه گفت: اگر بی دولتی مسئله ساز است، حکمرانی قبیله ای محض هم بی دردسر نیست. ( Gall& Khan 2006 ) . این مضمون را یک فرمانده ارتش ناتو به گونه ای دیگر بیان کرد: ” تا ما بخواهیم نظام قبیله ای را عوض کنیم، آمریکا خود در پرتگاه سقوط قرار می گیرد”.( B. Rubin 2007: 57)

نتیجه گیری:

بدین سان روشن می شود که بر پائی جنگ به عنوان مبارزه با تروریسم درچنین محیطی برابر است با مبارزه علیه عادات و رسوم و مبارزه برای پیاده کردن نظامی که دولت بر اوضاع کنترل داشته باشد. از سوی دیگر ما شاهد دو چهرگی حکومت های افغانستان و پاکستان هستیم، حکومت هائی که خود تحت تاثیر دولت زدائی طالبانستانی قرار دارند. لذا به کمک این دو دولت مشکل بتوان اسقرار حاکمیت را تامین کرد.

از سوئی دیگر طالبانستان فقط منحصر به مناطق قبیله ای پشتون نیست. لذا نمی توان گفت که طالبان همان پشتون ها هستند. هرچند که من با نشان دادن زیرساخت های قوم پشتون، مبحث خود را آغاز کردم ولی نکته اصلی این باید باشد که اگر نو گرائی و یا استقرار دولت در اینحا به نام اسلام نفی می شوند، باید در نظر داشت که این برداشت منفی ناشی از شرائط آوارگی و ترک اجباری محیط قبیله به علت جنگ است و مشکلات ناشی از جنگ موجب شده اند که اسلام به گونه ای نظامی گرا قرائت شود. تحت این شرائط است که مردم از دولت ، از نو گرائی و از غرب دلزده می شوند. این در هم آمیختگی بین قبیله گری و اسلام عارضه ای نیست که فقط در بین پشتون ها پیش بیاید. ما این پدیده را در سال های دهه ی 1990 در بین امیران وهابی هم در “نورستان” [Barg- Matal ( Nuristan)] در دره ی “پش”[Pech- Tal( Kunar)] و در منطقه آرگو- بدخشان[ Argo Distrik ( badakhshan) ] مشاهده کرده ایم ( Roy 1995: 82)و این فقط شامل افغانستان نمی شود. در مناطق مرزی بین چچن و گرجستان (Pankisi-Tal) و در دره ی “رشت” واقع در تاجیکستان هم دولت های کوچک محلی به وجود آمده اند با برداشتی از اسلام افراط گرا. حتی می توان گفت که این پدیده فقط مربوط به نواحی کوهستانی نمی شود بلکه در شهر ها هم پیش می آید، نظیر کراچی، بغداد و موگادیشو.

می توان گفت که آثار «طالبانستان» به این مناطق هم رسیده است.

مآخذ:

1-

http://www.highbeam.com/doc/1P3-1404958471.html

http://www.historicaldetectiveagency.com

عنوان اصلی مقاله:

Talibanistan – Der Anti-Staat

نویسنده: پرفسور کُنراد شِتِر (Schetter , Conrad)

ناشر:فصل نامۀ علوم اجتماعی، انجمن بین المللی آسیاشناسی، اول نوامبر 2007

»Social Sciences magazines ، Internationales Asien Forum. International Quarterly for Asian Studies articles November 1, 2007«

2-

UNHCR-(UNHCR starts repatriation from North …

PPI – Pakistan Press International; June 14, 2005 ; repatriation documents to Afghans from North Waziristan

استفاده از مطلب با ذکر منبع (نویسنده و مترجم و سایت بلا مانع است.)

ورود

ایجاد یک حساب کاربری
ankara escort,ümraniye escort,escort ankara,ankara escort bayan,escort ankara,porno izle,porno izle,maltepe escort,kurtköy escort,istanbul escort,ankara escort,bodrum escort,samsun escort,
antalya escort,van escort,yozgat escort,zonguldak escort,zonguldak escort,adıyaman escort,alanya escort,bodrum escort,edirne escort,hatay escort,ısparta escort,
alanya lavabo acma,alanya tikanik acma,alanya tikanik acma,alanya lavabo acma,alanya kanalizasyon acma,alanya tikanik acma,alanya kanalizasyon acma,alanya tuvalet tikanikligi acma,alanya vidanjor,alanya tikanik acma,alanya logar acma,alanya lavabo acma,alanya tikanik acma,alanya tikanik acma,alanya tuvalet açma,
restbet,bahis siteleri,betpas,bahis oynama siteleri,bahis siteleri,online bahis,mobil bahis sitesi,canli bahis,restbet,betsamba,sanal poker,bahis burosu,kacak bahisler,restbet sitesi,betpas,
Sakarya Escort,Kütahya Escort,Gaziantep Escort,Fethiye Escort,Karabük Escort,Kayseri Escort,Gebze Escort,Alanya Escort,Hatay Escort,Buca Escort,İzmit Escort,Kuşadası Escort,Atakoy Escort,istanbul escort,
sohbet,mynet sohbet,chat,
maltepe escort,tuzla escort,kartal escort,pendik escort,ataşehir escort,bostancı escort,
Konya Web Tasarımı,Kişiye özel çikolatalar,
alanya lavabo acma,alanya tikanik acma,alanya tikanik acma,alanya lavabo acma,
esenyurt escort,avcılar escort,escort,istanbul escort,bahçeşehir escort,bakırköy escort,istanbul escort,
cember makinasi,cember makinesi satis,serit cember,turkce mirc indir,gumus kolye,gumus bileklik,sohbet siteleri,
pendik escort,maltepe escort,
paykasa bozdurma,paykasa bozum ,astropay bozum ,astropay bozdurma ,paykasa kart bozdurma ,
ofis taşıma,evden eve nakliyat,gebze evden eve nakliyat,Kadıköy Evden Eve Nakliyat,Kartal Evden Eve Nakliyat,Maltepe Evden Eve Nakliyat,Pendik Evden Eve Nakliyat,Sancaktepe Evden Eve Nakliyat,Şile Evden Eve Nakliyat,Tuzla Evden Eve Nakliyat,Ümraniye Evden Eve Nakliyat,
pendik escort,maltepe escort,ataşehir escort,maltepe escort,pendik escort,kartal escort,kurtköy escort,ataşehir escort,ümraniye escort,kurtköy escort,kadıköy escort,
kartal escort,ataköy escort,ankara escort,avcılar escort,beylikdüzü escort,ankara escort,ankara escort,beşiktaş escort,ataköy escort,şişli escort,pendik escort,pendik escort,ankara escort,ankara escort,ankara escort,
instagram takipçi hilesi,instagram takipçi hilesi 2017,instagram takipçi,instagram takipçi satın al,instagram takipçi satın al,instagram followers bot,instagram takipçi hilesi,free instagram followers,
instagram Takipçi Hilesi,instagram Takipçi Hilesi,instagram Takipçi Hilesi,instagram followers,free instagram followers,followers instagram,
instagram followers,instagram Takipci Hilesi,instagram Takipci Hilesi,instagram Takipci Hilesi,free instagram followers,followers instagram,takipçi kasma,kombi servisi,
hacklink wordpress free themes meme büyültme hacklink satış e sigara hacklink al
paykasa bozdurma paykasa bozdurma
hacklink wordpress download yemek tarifleri joyetech elektronik sigara
dekorasyon
cember makinasi sohbet siteleri chat odasi
soyunma dolabı